بهنظر میرسد ولادیمیر پوتین شروط ایران برای پایان جنگ را به دونالد ترامپ منتقل کرده است. این پیام دیپلماتیک در فضایی ارسال شده که همان روز ایران مخازن سوخت پایتخت را برای حملات احتمالی ایمن میکند، پدافندهای تازه را آزمایش میکند و مقامهای نظامی از آمادگی برای جنگ طولانی سخن میگویند. کرملین تأیید کرده پوتین، با هماهنگی پزشکیان، موضع ایران درباره راه پایان جنگ را مستقیماً به ترامپ منتقل کرده است. این بار اما مذاکره و آمادگی برای جنگ دو مسیر متضاد به نظر نمیرسند؛ دو جزء یک راهبرد واحد شدهاند.
توافق؛ نه به قیمت خلع اهرم
یک منبع معتبر ایرانی به الجزیره گفته است محاسبات نظامی ایران دیگر بر وعده ترامپ برای حمله نکردن تا انتخابات بنا نشده و ایران حتی توافق احتمالی را ممکن است موقتی بداند. او اظهار کرده ارزیابی در تهران، آمادگی برای فشار و تقابل طولانیتر است. این سخن موضع رسمی نیست، اما با مجموعه رفتارهای عملی ایران همجهت است. آزمایش پدافند، مانورهای نظامی و توصیه رسمی برای انتقال مخازن سوخت تهران به نقاط امنتر.
معنای راهبردی این وضعیت روشن است. اگر توافق حاصل شود، احتمالاً باید بتواند زمان و امنیت بخرد بدون آنکه تمام ابزارهای بازدارندگی ایران را پیشاپیش از بین ببرد. این دقیقاً نقطهای است که با تجربه ماههای گذشته پیوند میخورد. اگر مذاکره بتواند دوباره به حمله منتهی شود، ارزش یک توافق صرفاً فنی کاهش مییابد و ارزش تضمین، توان پاسخ و امکان تحمیل هزینه بیشتر میشود. وقتی ریشه خصومت آمریکا با ایران فراتر از پرونده هستهای است، طبیعی است که توافق هستهای را پایان منازعه تلقی نکنیم.
واشنگتن هم جنگ کوتاه را فراموش کرده
نکته جالب این است که در سوی مقابل نیز زبان «پیروزی سریع» آرامآرام جای خود را به راهبرد فرسایشی داده است. واشنگتنپست در تحلیل ۹ اکتبر نوشته دولت ترامپ پس از وعدههای اولیه درباره فروپاشی سریع صادرات و فشار اقتصادی ایران، اکنون خود را برای یک جنگ اقتصادی طولانیتر آماده میکند. برخی ضربالاجلهای اعلامشده واشنگتن محقق نشده و ایران با وجود فشار شدید، هنوز مسیرهای هوایی، زمینی و بخشی از تجارت خارجی خود را حفظ کرده است. این تغییر برای ایران مهم است، زیرا نبرد اصلی را به مسابقهای بر سر دوام تبدیل میکند.
واشنگتن تصور میکند زمان، تحریم و محاصره سرانجام ایران را وادار به تعدیل شروط میکند. تهران در مقابل باید نشان دهد میتواند هزینه اقتصادی را تحمل کند، مسیرهای جایگزین بسازد و همزمان هزینه ادامه فشار را برای طرف مقابل بالا نگه دارد. پس مسئله دیگر فقط قدرت تخریب نیست؛ مسئله این است که کدام طرف دیرتر مجبور به تغییر محاسبه میشود.گزارش تازه پروژه Critical Threats و مؤسسه مطالعات جنگ به بخش دیگری از این راهبرد اشاره میکند. این تحلیل، دیدارهای پزشکیان با روسیه، ترکمنستان، جمهوری آذربایجان و ارمنستان را تلاشی برای گسترش تجارت از مسیر خزر و شبکههای زمینی میداند؛ مسیرهایی که میتوانند بخشی از محدودیت ناشی از محاصره دریایی و تحریم را جبران کنند.این شاید از خود مذاکرات هستهای برای فهم راهبرد فعلی ایران مهمتر باشد. تهران اگر انتظار یک مصالحه سریع داشت، نیاز کمتری به ساخت شبکهای برای تحمل یک محاصره طولانی داشت. گسترش راههای زمینی، ارتباط با روسیه و قفقاز و حفظ مسیرهای جایگزین نشان میدهد دیپلماسی به بیمهای در کنار مقاومت اقتصادی تبدیل شده، نه جایگزین آن.
پیام ۱۸ مهر
نشریه تحلیلیWar on the Rocks در تحلیل ۹ اکتبر استدلال کرده با افزایش نسبی عبور نفت از هرمز، پیشنهاد ایران برای بازگشایی کامل تنگه ممکن است برای واشنگتن جذابیت سابق را نداشته باشد و فشار اقتصادی نیز بر تهران در حال افزایش است.این دقیقاً چالش اصلی ایران است. تهران باید پیش از آنکه جهان راه سازگاری با هرمز، تحریم و جنگ منطقهای را کامل کند، قدرت موجود را به یک ترتیبات سیاسی قابل دوام تبدیل کند، ولی بدون آنکه توافقی بسازد که در نخستین بحران بعدی تمام اهرمهایش را از دست داده باشد. به همین دلیل پیام امروز ایران از مسیر مسکو را نباید «درخواست صلح» خواند. ایران همزمان هم برای توافق مذاکره میکند و هم برای دوام پس از توافق آماده میشود. صلح ممکن است موقت باشد، ولی بازدارندگی قرار نیست موقت باشد.




نظر شما